روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
گفت ار نظری داری ما را به از این بینی
۱خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد
چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی
۲حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را
تو ماه پریپیکر زیبا و نگارینی
۳بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم
کس سوختهخرمن را گوید به چه غمگینی؟
۴بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت
بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی
۵گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی
ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی
۶کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی
کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی
۷عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی
فرهاد چنین کشتهست آن شوخ به شیرینی
۸