مرحبا ای نسیم عنبربوی
خبری زآن به خشم رفته بگوی
۱دلبر سستمهرِ سختکمان
صاحب دوسترویِ دشمنخوی
۲گو دگر گر هلاک من خواهی
بیگناهم بکُش بهانه مجوی
۳تشنه ترسم که منقطع گردد
ور نه باز آید آب رفته به جوی
۴صبر دیدیم در مقابل شوق
آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
۵هر که با دوستی سَری دارد
گو دو دست از مراد خویش بشوی
۶تا گرفتار خم چوگانی
احتمالت ضرورت است چو گوی
۷پادشاهان و گنج و خیل و حشم
عارفان و سماع و هایاهوی
۸سعدیا شور عشق میگوید
سخنانت نه طبع شیرینگوی
۹هر کسی را نباشد این گفتار
عود ناسوخته ندارد بوی
۱۰