دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست
۱بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات
این می لعل، زیاد از دهن ساغر ماست
۲عشرت روی زمین، قالب بی جانی ازوست
از سر کوی تو خشتی که به زیر سر ماست
۳راه عشق است که از سر بودش سنگ نشان
هر که سر در سر این کار کند رهبر ماست
۴همچو اوراق خزان هر ورقش در جایی است
گر به ظاهر دل صد پاره ما در بر ماست
۵دل ما از نفس سوختگان تازه شود
هر کجا هست جگر سوخته ای عنبر ماست
۶نور خورشید در آیینه ما مستورست
جای رحم است بر آن دیده که روشنگر ماست
۷چشم ما پردگی از سرمه حیرت شده است
ورنه آن آینه رو در ته خاکستر ماست
۸هر دلی را سخن ما نپذیرد صائب
سینه پاک دهانان، صدف گوهر ماست
۹