لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست
۱شد تهی دامن صحرای ملامت از سنگ
عشق بیرحم همان در پی رسوایی ماست
۲چشم دیوانه نگاهان ادب آموز شده است
این چه شرم است که با لیلی صحرایی ماست
۳خار در دیده ارباب هوس می شکند
ورنه خط جوهر آیینه بینایی ماست
۴کوهکن کیست که با ما طرف بحث شود؟
بیستون سنگ کم پله رسوایی ماست
۵نوبر شکوه نکرد از دل آزرده ما
دل بیرحم فلک داغ شکیبایی ماست
۶شوخ چشمی که کند زیر و زبر عالم را
نقش دیوار پریخانه تنهایی ماست
۷بوی گل را نتوان در گره شبنم بست
چشم خونبار، کباب دل هر جایی ماست
۸می گشاید رگ الماس به مژگان صائب
شوخ چشمی که نهان در دل شیدایی ماست
۹