غمگسار دل سودازده من شبهاست
همزبانی که مرا هست همین یاربهاست
۱در سیه خانه لیلی نبود مجنون را
با خیال تو حضوری که مرا در شبهاست
۲آرزو در دل من حلقه بیرون درست
سینه ساده من سد ره مطلبهاست
۳نیست ممکن به عزیزی نرسند آخر کار
یوسفی چند که محبوس درین قالبهاست
۴بهر دیوانه من نعل در آتش دارد
هر کجا کودک شوخی که درین مکتبهاست
۵چه خیال است که نشکسته درآید به کنار؟
دل که طوفان زده موجه این غبغبهاست
۶گرمی حرص به جز مرگ ندارد درمان
عرق سرد سرانجام علاج تبهاست
۷کار دنیای تو گر در گره افتد خوش باش
چه به جز زهر فنا در گره عقربهاست؟
۸می کشد غیرت هفتاد و دو ملت صائب
هر که چون پیر خرابات ز خوش مشربهاست
۹