دوری راه طلب بر دل کاهل بارست
بر دل گرمروان، دیدن منزل بارست
۱بیش ازین بردل دریا نتوان بار نهاد
ورنه بر کشتی ما لنگر ساحل بارست
۲غم آواره صحرای طلب منظورست
ور نه گلبانگ جرس بر دل محمل بارست
۳همت آن است که در پرده شب جود کنند
سایه دست کرم بر سر سایل بارست
۴غنچه خسبان سراپرده دلتنگی را
گر همه برگ حیات است، که بر دل بارست
۵در مقامی که سر زلف سخن شانه زنند
باد اگر باد بهشت است، که بر دل بارست
۶صائب آنجا که کند حسن و محبت خلوت
پرتو شمع سبکروح به محفل بارست
۷