نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست
یک جهان سوخته را نیم شرر بسیارست
۱سنگ طفلان ندهد فرصت خاریدن سر
شجری را که درین باغ ثمر بسیارست
۲کوته افتاده ترا تار نفس ای غواص
ورنه در سینه این بحر گهر بسیارست
۳تازه شد جان گل از شبنم پاکیزه گهر
فیض در صحبت ارباب نظر بسیارست
۴عمر کوتاه کند خنده شادی چون برق
چشم وا کردن و بستن ز شرر بسیارست
۵هر دری شارع صد قافله تفرقه است
زود بر در زن ازان خانه که در بسیارست
۶به خوشی می گذرد روز و شب سنگدلان
خنده کبک درین کوه و کمر بسیارست
۷مکن آشفته ز اخبار پریشان دل جمع
پنبه در گوش نه آنجا که خبر بسیارست
۸دل مکن جمع ز همواری ابنای زمان
سگ خاموش درین راهگذر بسیارست
۹خیزد از کشور ما طوطی شیرین گفتار
گر به خاک سیه هند شکر بسیارست
۱۰نتوان شست به هر صید گشودن صائب
ورنه در ترکش من آه سحر بسیارست
۱۱