آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
که شکاف قفسم چاک گریبان گل است
۱هر طرف می نگری نعمت الوان گل است
قاف تا قاف جهان سفره احسان گل است
۲می شود مایده حسن گلوسوز از عشق
شور مرغان گلستان نمک خوان گل است
۳آب گردد به نظر خنده چو سرشار افتد
اشک شبنم اثر چهره خندان گل است
۴چه خیال است که دیوانه نگردد بلبل
تا نسیم سحری سلسله جنبان گل است
۵حسن را تربیت عشق کند صاحب درد
شور بلبل نمک زخم نمایان گل است
۶نتوان کرد نظر بند پریرویان را
ورنه شبنم به دو صد چشم نگهبان گل است
۷چون به خورشید درخشان سر شبنم نرسد؟
تربیت یافته گوشه دامان گل است
۸اگر از بال پری بود سلیمان را چتر
شهپر بلبل ما چتر سلیمان گل است
۹خار گل می شود از پرتو روشن گهران
مژه در دیده خونبار خیابان گل است
۱۰نفس از سینه مجروح شود صاحب فیض
خرج باد سحر از کیسه احسان گل است
۱۱ناتوانان سبب نظم جهان می باشند
خار شیرازه اوراق پریشان گل است
۱۲دل صد اره به از آه ندارد اثری
بوی خوش مصرع برجسته دیوان گل است
۱۳حاصل ما ز نکویان جگر پر داغی است
سوز دل قسمت بلبل ز چراغان گل است
۱۴تا فتاده است به آن گوشه دستار رهش
گر همه باغ بهشت است که زندان گل است
۱۵مشت خاکستری از نغمه سرایان مانده است
زان چراغی که نهان در ته دامن گل است
۱۶دو سه روزی که بود خون بهاران در جوش
کشتی می مده از دست که طوفان گل است
۱۷صحبت جسم و روان زود ز هم می پاشد
یک نفس شبنم غربت زده مهمان گل است
۱۸زخمی خار گمان است دل بیجگران
ورنه از گریه من راه خیابان گل است
۱۹رنگ و بو پرده بینایی بلبل شده است
ورنه هر خار درین باغ رگ جان گل است
۲۰مغتنم دان اگر از عشق ترا داغی هست
که سبکسیرتر از اختر تابان گل است
۲۱نقد شادی که چو اکسیر نهان بود، امروز
جمع یکجا همه در پله میزان گل است
۲۲برگریزان فنا را پس سر خواهد دید
تازه هر دل که ز روی عرق افشان گل است
۲۳نقطه خاک که دلتنگی ازو می بارید
یک دهن خنده ز رخساره خندان گل است
۲۴می چکد از نفسم خون شکایت صائب
مغز من گرچه پریخانه ز احسان گل است
۲۵چشم صائب ز تماشای تو گل می چیند
دیده شبنم اگر واله و حیران گل است
۲۶