پشت دست تو به از آینه روی گل است
گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است
۱شوخی حسن، نگه را هوس آلود کند
رخنه باغ هر از خنده دلجوی گل است
۲می رسد بوی سپند از دل بلبل به مشام
تا دگر دیده گستاخ که بر روی گل است؟
۳از پریشان نظری حلقه بیرون درست
شبنم ما که چو آیینه به زانوی گل است
۴خوی گل مردم بیدرد ملایم دانند
ورنه بلبل کف خاکستری از خوی گل است
۵پیش چشمی که کند همچو هدف خود را جمع
خار تیری ز کمانخانه ابروی گل است
۶خاطر جمع ز آشفته دماغان مطلب
که پریشان سفری لازمه بوی گل است
۷بر سر گنج زند مار بر آتش خود را
بر حذر باش ازان خار که پهلوی گل است
۸چون نسیم سحری نیست قرارش صائب
هر که را نعل در آتش ز تکاپوی گل است
۹