زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
نفس سوختگان مغز مرا ریحان است
۱نعل پیران بود از قامت خم در آتش
این کمانی است که چون تیر، سبک جولان است
۲آفتابی که بود ایمن از آسیب زوال
قرص نانی است که بر سفره درویشان است
۳آسیایی که ز خود آب بیرون می آرد
زیر گردون سبکسیر همین دندان است
۴می دهد زود سر سبز ز غفلت بر باد
هر که چون پسته درین بزم لبش خندان است
۵نیست در قافله گریه ما پیش و پسی
صدف دیده ما پر گهر غلطان است
۶می رسد زود به خورشید چو شبنم صائب
دیده هر که درین سبز چمن حیران است
۷