نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
ز بوی گل نفس نوبهار خالی نیست
۱یکی است در نظر پاک، توتیا و غبار
که هیچ گردی ازان شهسوار خالی نیست
۲درون خانه بی سقف روشنی فرش است
ز ماه، دیده شب زنده دار خالی نیست
۳هلاک آینه روشنند تازه رخان
ز سرو و بید لب جویبار خالی نیست
۴غم و نشاط جهان جوش می زند با هم
که چشم مست ز خواب و خمار خالی نیست
۵سبک مگیر ز جا هیچ استخوانی را
که چون صدف ز در شاهوار خالی نیست
۶فتاده است ترا رشته نظر کوتاه
وگرنه از گل بی خار، خار خالی نیست
۷مرا ز جوهر آیینه شد چنین روشن
که هیچ سینه ای از خار خار خالی نیست
۸در ابر تیره شکرخند برق پنهان است
ز صبح وصل شب انتظار خالی نیست
۹مگر تو چشم بپوشی ازین خراب آباد
وگرنه عالم خاک از غبار خالی نیست
۱۰تو از فسانه غفلت به خواب خرگوشی
وگرنه دامن دشت از شکار خالی نیست
۱۱سپهر اگر به من پاکباز باخت دغا
قمار نیز ز راه قمار خالی نیست
۱۲اگر چه از خط شبرنگ بی صفا شده است
هنوز صبح بناگوش یار خالی نیست
۱۳ز داغ عشق سراپای من گلستان است
ز لعل اگر جگر کوهسار خالی نیست
۱۴درین دیار کسی گر به داد من نرسید
ز قدردان سخن، روزگار خالی نیست
۱۵منم که سوخته صائب مرا ستاره بخت
وگرنه سینه سنگ از شرار خالی نیست
۱۶