مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
که زندگانی ده روزه زندگانی نیست
۱همان ز نامه و پیغام شاد می گردند
اگر چه دوستی اهل دل زبانی نیست
۲به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار
شراب تلخ کم از آب زندگانی نیست
۳ز شرم موی سفیدست هوشیاری من
وگرنه نشأه مستی کم از جوانی نیست
۴جدا بود شکر و شیر همچو روغن و آب
درین زمانه که آثار مهربانی نیست
۵ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد؟
مرا که بهره به جز غفلت از جوانی نیست
۶به پای تن دل عاشق نمی کند جولان
نسیم مصر مقید به کاروانی نیست
۷برون میار سر از زیر بال خود صائب
که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست
۸