ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
در آفتاب قیامت گریزگاهی نیست
۱به داغ کهنه و نو، روز و شب شود معلوم
به عالمی که منم آفتاب و ماهی نیست
۲دل رمیده من وحشی بیابانی است
که جز زبان ملامت در او گیاهی نیست
۳اگرچه آه ندارند در جگر عشاق
نگاه حسرت این قوم کم ز آهی نیست
۴فغان که در نظر اعتبار لاله رخان
شکسته رنگی عاشق به برگ کاهی نیست
۵شکفته باش که قصر وجود انسان را
به از گشادگی جبهه پیشگاهی نیست
۶چگونه بال فشانم به کهکشان صائب؟
مرا که قوت پرواز برگ کاهی نیست
۷