غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

میان خوی تو و رحم آشنایی نیست

وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست

۱

سر کمند تغافل بلند افتاده است

به زلف او نرسیدن ز نارسایی نیست

۲

فتاده است به آن رو شکسته رنگی من

حریف چهره من کان مومیایی نیست

۳

نشد بریده به مقراض، رشته توحید

میانه سر منصور و تن جدایی نیست

۴

برو خضر که من آن کعبه ای که می طلبم

دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست

۵

چو پشت آینه ستار تا به کی باشم؟

به کشوری که هنر غیر خودنمایی نیست

۶

در اصفهان که به درد سخن رسد صائب؟

کنون که نبض شناس سخن شفایی نیست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نیستقافیه: ـایی۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستنیست
  2. استنیست
  3. مننیست
  4. توحیدنیست
  5. طلبمنیست
  6. باشمنیست
  7. صائبنیست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.