باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
ساقی و مطرب و می ناب من آتش است
۱بلبل نیم که آتش گل سازدم کباب
پروانه ام، شراب و کباب من آتش است
۲چون عشق در طبیعت من انقلاب نیست
صلح و نزاع و لطف و عتاب من آتش است
۳تا روی آتشین نبود، وا نمی شوم
چون اشک شمع، عالم آب من آتش است
۴در سینه گداخته ام آه سرد نیست
دریای آتشم که سحاب من آتش است
۵رسواترست پرده رازم، ز راز من
داغ محبتم که نقاب من آتش است
۶طوطی نیم که آینه از من سخن کشد
یاقوت کن قدح، که شراب من آتش است
۷باشد کباب آتش، هر جا سمندری است
من آن سمندرم که کباب من آتش است
۸اشک یتیمم و عرق روی شرمگین
از من حذر کنید که آب من آتش است
۹از اشک بلبلان گل من آب خورده است
بگذر ز خون من که گلاب من آتش است
۱۰صائب من آن سمندر دیوانه مشربم
کز دود خویش سلسله تاب من آتش است
۱۱