روشنگر وجود به راه اوفتادن است
در جویبار، سبزی آب از ستادن است
۱رو تافتن ز پیکر خاکی پس از وصول
بعد از نماز پشت به محراب دادن است
۲عرض نیاز خویش به پاکیزه گوهران
لب چون صدف به ابر بهاران گشادن است
۳دست دعا بلند نکردن به وقت صبح
بر سینه دست پیش کریمان نهادن است
۴بر روی غافلان جهان خنده سپهر
از رود نیل کوچه به فرعون دادن است
۵در موج خیز حادثه آسوده زیستن
در رهگذار سیل میان را گشادن است
۶صائب بود به گرد سرش کعبه در طواف
آن رهروی که منزلش از پا فتادن است
۷