مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است
۱در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
۲بر سینه گشاده ما دست رد خلق
بر روی بحر، پنجه خونین کشیدن است
۳تسلیم شو که زخم نمایان عشق را
گر هست بخیه ای، لب خود را گزیدن است
۴روزی طمع ز کلک تهی مغز داشتن
انگشت خود به وقت ضرورت مکیدن است
۵از قاصدان شنیدن پیغام دوستان
گل را به دست دیگری از باغ چیدن است
۶نومیدیی که مژده امید می دهد
از روی ناز نامه عاشق دریدن است
۷امید چرب نرمی ازین خشک طینتان
روغن ز ریگ و آب ز آهن کشیدن است
۸نتوان به کنه قطره رسیدن میان بحر
تنها شدن ز خلق، به خود وارسیدن است
۹چون شیر مادرست مهیا اگر چه رزق
این جهد و کوشش تو به جای مکیدن است
۱۰صائب ز اهل عقل شنیدن حدیث عشق
اوصاف یوسف از لب اخوان شنیدن است
۱۱