محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
پر خون دهان جام می از پشت دست توست
۱چون تاک در سراسر این باغ و بوستان
هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست
۲لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر
خونین جگر به خانه زین از نشست توست
۳ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان
هر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست
۴نظارگی ز سرو تو چون راست بگذرد؟
جایی که آبهای روان پای بست توست
۵زین پیش زلف در خم دل بود و این زمان
هر جا دلی است در خم زلف چو شست توست
۶از باده دست شستن من از صلح نیست
گر توبه می کنم به امد شکست توست
۷از می شود شعور تو هر لحظه بیشتر
فریاد من ز حوصله دیر مست توست
۸سرپنجه تصرف خورشید و ماه را
خواهد به چوب بستن، اگر دست دست توست
۹جود تو بی سؤال به سایل عطا کند
قفلی که بی کلید شود باز، دست توست
۱۰محرومی از وصال پریزاد معنوی
صائب گناه دیده صورت پرست توست
۱۱