زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست
۱نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد
هر کس برون دویده ز خود در سراغ توست
۲چشمی که چون ستاره نظربند خواب نیست
حیران پرتو گهر شبچراغ توست
۳دلهای پاره پاره خونین دلان خاک
در چشم عارفان گل صد برگ باغ توست
۴در چشم من ز سنبل فردوس بهترست
آشفته خاطری که پریشان دماغ توست
۵از درد اگر به صاف بود چشم دیگران
ما را نظر ز صاف به درد ایاغ توست
۶از روی آتشین تو بی بهره ایم ما
هر چند نور دیده ما از چراغ توست
۷خواهد حباب وار سرت را به باد داد
این باد نخوتی که گره در دماغ توست
۸چون صائب آن که چاشنی درد یافته است
قانع به زخم خار ز گلهای باغ توست
۹