لعل لب پیاله می آبدار ازوست
جوش صباحت گل روی بهار ازوست
۱ابروی موج درس اشارت ازو گرفت
چشم حباب در گرو انتظار ازوست
۲گلگونه نشاط ازو یافت لاله زار
خال سیاه بختی مشک تتار ازوست
۳چشم ستاره می پرد از آرزوی او
مژگان آفتاب، ثریا نثار اوست
۴زان قطره خوی که بر سمنش تکیه کرده است
شبنم به روی بستر گل بیقرار ازوست
۵زنگ از دلش به ابروی صیقل نمی رود
آیینه ای که چشم به راه غبار ازوست
۶دریاب رنگ باختگان خمار را
زان باده ای که دست سبو در نگار ازوست
۷صائب به نیم گردش چشم آن ستیزه جو
بی اختیار اگر کندت اختیار ازوست
۸