رزق وسیع در قدم میهمان توست
هر کس که میهمان تو شد میزبان توست
۱نعمت شود زیاده به قدر زبان شکر
نخلی است این که ریشه آن در دهان توست
۲گر سایه ای به سوخته جانی فکنده ای
در آفتابروی جزا سایبان توست
۳آسودگی نتیجه ترک علایق است
پوشیدن نظر ز جهان دیده بان توست
۴در خاک و خون ترا نکشیده است تا زبان
در خامشی گریز که دارالامان توست
۵تیر دعای صافدلان نیست نارسا
هر نارسایی که بود در کمان توست
۶هر چند از رکاب تو دور افتاده ایم
دست ز کاررفته ما در عنان توست
۷غربت نمی کشی ز وطن هر کجا روی
از زیر بال خویش اگر آشیان توست
۸صائب ز نغمه تو شکرزار شد جهان
گفتار، حق خامه شیرین زبان توست
۹