عیش دل شکسته به آزار بسته است
جوش بهار آبله در خار بسته است
۱گرد کدورت از دل من دار می برد
دور نشاط نقطه به پرگار بسته است
۲دل در برم چو برگ خزان دیده می تپد
آرام من به ساغر سرشار بسته است
۳روی زمین ز سبزه بیگانه ساده است
آیینه نگاه تو زنگار بسته است
۴گرد یتیمی گهر شاهوار من
راه نگه به چشم خریدار بسته است
۵روی توجه دل شیرین به کوهکن
پاداش همتی است که بر کار بسته است
۶دیوانه ام، ز وسوسه رزق فارغم
رزقم به سیر کوچه و بازار بسته است
۷در پرده حسن از نگه شوخ چشم ماست
یوسف دکان ز جوش خریدار بسته است
۸مرگ از تعلق تو به اسباب مشکل است
از سر گذشتن تو به دستار بسته است
۹جوش بهار، رخنه به دیوار می کند
بیهوده باغبان در گلزار بسته است
۱۰تسبیح، گل به روزن توفیق می زند
سر رشته نجات به زنار بسته است
۱۱صائب چگونه منع کند عشق را ز دل؟
راه طبیب را که به بیمار بسته است؟
۱۲