از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
گل در کمین چاک گریبان نشسته است
۱دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست
یوسف ازین گناه به زندان نشسته است
۲در روزگار کشتی عاشق شکست ما
دریا به خواب رفته و طوفان نشسته است
۳شوریده ای کجاست قدم در میان نهد؟
شد مدتی که شور بیابان نشسته است
۴در راه خاکساری ما چوب منع نیست
این گرد بر بساط سلیمان نشسته است
۵شد مدتی که داغ سیه روزگار ما
در انتظار صبح نمکدان نشسته است
۶از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
دیوانه ای میانه طفلان نشسته است
۷تا آمده است سینه صائب به جوش فکر
از جوش، بحر قلزم و عمان نشسته است
۸