از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
بیرون روم که از پری این خانه پر شده است
۱خون می خورد ز تنگی جا، حرف آشنا
از بس دلم ز معنی بیگانه پر شده است
۲بلبل کند به غنچه غلط، خانه مرا
از بوی گل ز بس که مرا خانه پر شده است
۳حیرت امان نمی دهدم تا بیان کنم
کاین بحر بیکنار ز یک دانه پر شده است
۴مینا گلوی خویش عبث پاره می کند
گوش قدح ز نعره مستانه پر شده است
۵ساقی چه حاجت است خرابات عشق را؟
کز جوش باده شیشه و پیمانه پر شده است
۶هر چند آفتاب رخ اوست زیر ابر
از اشک، چشم روزن این خانه پر شده است
۷هرگز نبود فیض جنون عام این چنین
از جوش نوبهار تو، دیوانه پر شده است
۸گلگل شده است روی تو از جام آتشین
اسباب عیش بلبل و پروانه پر شده است
۹مشمار سهل، آفت دنیای سهل را
صد مور کشته، بر سر یک دانه پر شده است
۱۰از باده خشک لب شدن و مردنم یکی است
تا شیشه ام تهی شده، پیمانه پر شده است
۱۱صائب به ذوق زمزمه ما کجا رسد؟
گوشی که از شنیدن افسانه پر شده است
۱۲