داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
چون صبح چاک سینه من بخیه گیر نیست
۱این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما
در زیر بار منت نقش حصیر نیست
۲فکر کمین مکن که تماشایی ترا
پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست
۳آیینه ای کجاست که بر کور باطنان
روشن شود که طوطی ما را نظیر نیست
۴در چشم ما که واله ابروی مصرعیم
بین السطور هیچ کم از جوی شیر نیست
۵صائب در آب سیل بشود دست را ز دل
این خانه شکسته عمارت پذیر نیست
۶