از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت
از جوش مور این شکرستان به گرد رفت
۱در بسته شد ز گرد کسادی دکان عیش
تا پسته ترا لب خندان به گرد رفت
۲شد ملک حسن زیر و زبر از غبار خط
دیوار خشک ماند و گلستان به گرد رفت
۳از بال و پر فشانی گستاخ طوطیان
لعل لب ترا شکرستان به گرد رفت
۴صف در برابر صف محشر که می کشد؟
از خط سبز آن صف مژگان به گرد رفت
۵صد خضر را چگونه دهد داد، قطره ای؟
از خط طراوت لب جانان به گرد رفت
۶ایمن ز خط مباش که دیدم به چشم خویش
کز بال مور ملک سلیمان به گرد رفت
۷از بوی گل هنوز دل از هوش می رود
هر چند آب و رنگ گلستان به گرد رفت
۸یاقوت آبدار تو آورد عاقبت
خطی به روی کار، که ریحان به گرد رفت
۹بنشین که از خرام تو ای آب زندگی
چندین هزار سرو خرامان به گرد رفت
۱۰صبری که بود پشت امیدم ازو به کوه
آخر زنی سواری طفلان به گرد رفت
۱۱از بیقراری دل دیوانه خوی من
زنجیر توتیا شد و زندان به گرد رفت
۱۲افسوس بر گذشتن موران که می خورد؟
جایی که تاج و تخت سلیمان به گرد رفت
۱۳غفلت نگر که خرمن خود را نکرده پاک
از تندباد حادثه دهقان به گرد رفت
۱۴چون ابر از جبین هوا آب می چکد
از بس که آبروی عزیزان به گرد رفت
۱۵مجنون ما ز بس که به هر کوچه ای دوید
هموار گشت شهر و بیابان به گرد رفت
۱۶از دشمن ضعیف حذر کن که بارها
خواب گران ز جنبش مژگان به گرد رفت
۱۷زان سایه ای که سرو تو بر خاکشان فکند
دعوای خونبهای شهیدان به گرد رفت
۱۸صائب که پاک می کند از روی کف غبار؟
در قلزمی که گوهر غلطان به گرد رفت
۱۹