صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
خوش موسمی ز کیسه لیل و نهار رفت
۱خون می چکد ز غنچه منقار بلبلان
زین نقد تازه کز گره روزگار رفت
۲آمد به موج لاله و گل بحر نوبهار
مانند کف، شکوفه سبک بر کنار رفت
۳از دفتر شکوفه، بجا یک ورق نماند
ایام مد کشیدن ابر بهار رفت
۴گنجی که از شکوفه برون داده بود خاک
در یک نفس به باد چو زر نثار رفت
۵نقدی که از شکوفه چمن جمع کرده بود
یکسر به هرزه خرجی باد بهار رفت
۶بی سکه خرج کرد زر خویش را تمام
زین بوستان شکوفه عجب نامدار رفت
۷دوران اعتدال نسیم چمن گذشت
از سینه جهان، نفس بی غبار رفت
۸ناسور شد جراحت منقار بلبلان
از بس که خون ناله ازو در بهار رفت
۹خط بنفشه ری به پژمردگی گذاشت
ریحان و گل به سرعت دود و شرار رفت
۱۰تا گشت تازیانه قوس قزح بلند
چون کاروان برق، سبک لاله زار رفت
۱۱قسمت چو نیست، فایده برگ عیش چیست؟
نرگس پیاله داشت به کف، در خمار رفت
۱۲تا با گل شکفته شبی را به روز کرد
خونها ز چشم شبنم شب زنده دار یافت
۱۳رو باز پس ز شور قیامت نمی کند
هوشی که در رکاب نسیم بهار رفت
۱۴ساقی، ترا که دست و دلی هست می بنوش
کز بوی باده دست و دل من ز کار رفت
۱۵خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم
بی اختیار آمد و بی اختیار رفت
۱۶واشو چو غنچه، ای گره دل به زور خود
اکنون که دست عقده گشایان ز کار رفت
۱۷صائب مپرس حال دل عندلیب را
جایی که لاله با جگر داغدار رفت
۱۸