هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت
از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت
۱شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر
چندان که بیش آینه من جلا گرفت
۲با بی بصیرتی به دلیل اعتماد نیست
طفلی ز دست کور تواند عصا گرفت
۳از سیم و زر به هر چه فشاندیم آستین
در وقت احتیاج، همان دست ما گرفت
۴سهل است پاک ساختن ره ز رهزنان
آسان نمی توان سر راه از گدا گرفت
۵عشق غیور، عقل ما هیچکاره کرد
طوفان عنان کشتیم از ناخدا گرفت
۶بعد از هزار سال که شد چرخ مهربان
پای به خواب رفته ما را حنا گرفت
۷خود را به آستان کس بیکسان رساند
هر کس به بیکسی ز کسان التجا گرفت
۸چون نخل میوه دار، دل بردبار ما
سنگی ز هر طرف که رسید از هوا گرفت
۹شد دست کوتهم به رسایی امیدوار
روزی که شانه دامن آن زلف را گرفت
۱۰شوخی که ریخت خون من بیگناه را
اول به مزد دست ز من خونبها گرفت
۱۱خواب سبک، گران شود از خوابگاه نرم
شبنم ز روی بستر گل چون هوا گرفت؟
۱۲از بخت سبز شیشه پر باده است داغ
سروی که جای بر لب آب بقا گرفت
۱۳خون امیدوار مرا پایمال کرد
مشاطه ای که دست ترا در حنا گرفت
۱۴فرش است در سرای فقیران حضور دل
نتوان شکستگی ز نی بوریا گرفت
۱۵صائب ز توتیا ندهد آب، چشم خویش
هر دیده ای که سرمه ازان خاک پا گرفت
۱۶