دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت
افسوس کاین گره سر راه گهر گرفت
۱چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصل
پیش از شکوفه نخل امیدم ثمر گرفت
۲تا سایه کرد بر سر من آفتاب عشق
بر هر زمین که سایه ام افتاد، در گرفت
۳عشق از طواف کعبه مرا بی نیاز کرد
این سیل تندرو، ز رهم سنگ بر گرفت
۴روی ترا به لانه حمرا چه نسبت است؟
نظاره تو شم مرا در گهر گرفت
۵بی پختگی ز عمر حلاوت مدار چشم
بادام سبز را نتوان در شکر گرفت
۶صائب جریده شو که سکندر ز آب خضر
زان ناامید شد که پی راهبر گرفت
۷