دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
زاندک توجهی دل ما می توان گرفت
۱خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده ای
از خاکدان دهر هوا می توان گرفت
۲در کشوری که حکم قناعت بود روان
از خاک، فیض آب بقا می توان گرفت
۳چون ماه نو تواضع اگر خوی خود کنی
آفاق را به قد دو تا می توان گرفت
۴قانع شوی به عبرت اگر همچو عاقلان
از روزگار سفله چها می توان گرفت
۵زاهد به جوی شیر دهد زهد خشک را
آسان ز دست کور عصا می توان گرفت
۶چون سایه بس که دولت دنیاست هیچ و پوچ
با مشتی استخوان ز هما می توان گرفت
۷صائب تلاش کن گروی از حیات گیر
ورنه عنان عمر کجا می توان گرفت؟
۸