آفاق منور ز رخ انور صبح است
این دایره را چشم و چراغ اختر صبح است
۱انگیختن از خواب گران مرده دلان را
فیضی است که خاص دم جان پرور صبح است
۲سیم و زر انجم که فلک شب همه شب جمع
سازد، همه از بهر نثار سر صبح است
۳روشن نفسان شهپر بی بال و پرانند
خورشید، فلک سیر به بال و پر صبح است
۴در عالم دربسته غیبم نبود راه
گر هست در اینجا در فیضی در صبح است
۵هرگز ز شکرخنده خوبان نتوان یافتن
این چاشنی خاص که در شکر صبح است
۶چون پنجه خورشید شود زود زبردست
هر دست دعایی که به زیر سر صبح است
۷ز آیینه دلها به نفس زنگ زداید
یارب ید بیضای که روشنگر صبح است؟
۸خورشید که روشنگر آفاق جهان است
چون بیضه نهان در ته بال و پر صبح است
۹از پنجه خونین شفق باک ندارد
از پاکی سرشار که در گوهر صبح است
۱۰در عنبر شب همچو بهارست نهفته
آن نور جهانتاب که در گوهر صبح است
۱۱از عالم بالا نظر ثابت و سیار
یکسر همه محو رخ خوش منظر صبح است
۱۲ذرات جهان را نظر از خواب گشودن
موقوف گشاد نظر انور صبح است
۱۳کم نیست ز سر جوش اگر وقت شناسی
هر چند که شب درد ته ساغر صبح است
۱۴چون صفحه خورشید ورق در کف صائب
روشندل ازان است که مدحتگر صبح است
۱۵