پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
برخاستن از جان، علم لشکر عشق است
۱گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است
خواری و غریبی پدر و مادر عشق است
۲گر دفتر عقل است ز جمعیت اوراق
از هر دو جهان فرد شدن دفتر عشق است
۳تنها نگرفته است همین روی زمین را
چون بیضه فلک در ته بال و پر عشق است
۴سر بر خط حکمش ننهد خاک، چه سازد؟
جایی که فلک بنده و فرمانبر عشق است
۵حرفش ز دل سوخته ام دود برآورد
آتش بود آن آب که در گوهر عشق است
۶بر حلقه در، در حرم وصل برد رشک
هر حلقه چشمی که ادب پرور عشق است
۷چون نار کند شق دل مینای فلک را
این باده پر زور که در ساغر عشق است
۸از عشق بود هر که رسیده است به جایی
پرواز کمالات به بال و پر عشق است
۹شیرین سخن افتاده اگر خامه صائب
زان است که نیشکر بوم و بر عشق است
۱۰