خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد
۱دلم آشفته ز جمعیت یاران گردد
همچو سی پاره که در جمع پریشان گردد
۲می شود فاختگان را خط آزادی سرو
در ریاضی که نهال تو خرامان گردد
۳هرکه چون شانه کند دست درازی با زلف
تخته مشق دو صد زخم نمایان گردد
۴می دهد دست نوازش دل ما را تسکین
بحر ساکن اگر از پنجه مرجان گردد
۵می دهد رخنه لب زود سر سبز به باد
جای رحم است بر آن پسته که خندان گردد
۶دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر باز ستانند دو چندان گردد!
۷از تماشای رخت حیرت صائب افزود
طوطی از آینه هر چند زبان دان گردد
۸