نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟
سگ دیوانه محال است نگهبان گردد
۱با ضعیفان نظر لطف خدا بیشترست
روزی مور شکر خند سلیمان گردد
۲هوس بیجگر از ناز شود روگردان
عشق را چین جبین سلسله جنبان گردد
۳می گشاید دل غمگین به سبکدستی آه
گوهر اشک اگر سفته به مژگان گردد
۴می شود جمع به شیرازه خرمن آخر
تخم هر چند در آغاز پریشان گردد
۵بی ضرورت به سخن لب مگشا در پیری
که سخن پوچ ز افتادن دندان گردد
۶لطف حق بیش بود با نظر افتاده خلق
زال را شهپر سیمرغ مگس ران گردد
۷رهنوردان طلب بال و پر یکدگرند
موج را موج دگر سلسله جنبان گردد
۸می شود پیش مه روی تو خورشید سفید
کرم شب تاب اگر روز نمایان گردد
۹حیرت روی تو مهر لب صائب گردید
طوطی از آینه هر چند زبان دان گردد
۱۰