در واکرده، در بسته ز دربان گردد
دولت از خانه در بسته گریزان گردد
۱آه مظلوم اثر در دل ظالم نکند
در سیه خانه کجا دود نمایان گردد؟
۲زان به صحرا ننهم روی که مجنون مرا
آتشی نیست که محتاج به دامان گردد
۳کوه را شورش من سر به بیابان داده است
کیست مجنون که مرا سلسله جنبان گردد
۴ساده لوحی بود آیینه صد نقش مراد
طوطی از آینه صاف زبان دان گردد
۵شود از خواب گران بیش سبکسیری عمر
سیل چون گشت گرانسنگ شتابان گردد
۶گر چنین تنگ شود دایره عیش و نشاط
پسته در پوست محال است که خندان گردد
۷می شمارم ز گرانسنگی غفلت مخمل
بستر خوابم اگر خار مغیلان گردد
۸می شود همچو مه بدر دلش نورانی
هرکه قانع چو مه نو به لب نان گردد
۹تن به لنگر ندهد کشتی طوفان زدگان
سر عاشق چه خیال است بسامان گردد؟
۱۰شد ز داغ جگر لاله مبرهن صائب
که ته دل، سیه از نعمت الوان گردد
۱۱