عقده چون وقت رسد عقدهگشا میگردد
غنچه ممنون عبث از باد صبا میگردد
۱زنگ روشنگر آیینه ما میگردد
در پریخانه ما جغد هما میگردد
۲درد صاف از دل خوشمشرب ما میگردد
در پریخانه ما جغد هما میگردد
۳دل محال است ز دلدار شود روگردان
هر طرف قبله بود قبلهنما میگردد
۴خبر از سایه خود آهوی وحشی را نیست
دل سرگشته چه دانم که کجا میگردد
۵چشم کوتهنظران حلقه بیرون در است
ورنه آن سرو روان در همهجا میگردد
۶میشود حلقه فتراک بر او دامن دشت
از کمند تو شکاری که رها میگردد
۷نیم آن فاخته کآزاد توان کرد مرا
سرو را طوق من انگشتر پا میگردد
۸محملی را که درین بادیه من میطلبم
نه فلک در طلبش آبله پا میگردد
۹رهنوردی که درین بادیه هموار رود
خار در رهگذرش دست دعا میگردد
۱۰شاه دریوزه همت ز فقیران دارد
میرسد هرکه به درویش گدا میگردد
۱۱کاش اندیشه ما در دل او ره میداشت
آن که پیوسته در اندیشه ما میگردد
۱۲سختی راه شود سنگفسان رهرو را
نرمی راه حنای کف پا میگردد
۱۳آن که بر آتش بیتابی گل آب نزد
کی چراغ سر خاک شهدا میگردد؟
۱۴عمر چون باد به این سرعت اگر خواهد رفت
دانه و کاه ز هم زود جدا میگردد
۱۵میشود خس ز قبول نظر خلق شریف
کاه اگر قیمتی از کاهربا میگردد
۱۶بیعصایی است درین راه دلیل کوری
هرکه بیناست در اینجا به عصا میگردد
۱۷در بیابان طلب راهروان را شبها
نفس سوختهام راهنما میگردد
۱۸قامت هرکه خم از بار عبادت گردید
قبله حاجت و محراب دعا میگردد
۱۹فکر صائب نه کلامی است کز او سیر شوند
تشنه سیراب کی از آب بقا میگردد؟
۲۰