دل هرکس که مقید به هوس می گردد
عنکبوتی است که عاجز ز مگس می گردد
۱چون شرر سر به هوا دل ز هوس می گردد
شعله سرکش ز هواداری خس می گردد
۲می شود دل ز پریشان سخنی زیر و زبر
جمع اوراق دل از پاس نفس می گردد
۳بر دل از بیخبری خانه تن گلزارست
بلبل مست خمش کی به قفس می گردد؟
۴حسن بی شرم رود زود به تاراج هوس
شهد بی پرده چو شد خرج مگس می گردد
۵داد هرکس که عنان دل خود را به هوس
دربدر همچو سگ هرزه مرس می گردد
۶از هوس سر به هوا شد دل آسوده ما
شعله سرکش ز هواداری خس می گردد
۷خال را می کند از حلقه بگوشان خط سبز
عاقبت دزد گرفتار عسس می گردد
۸نامرادی مده از دست که پرگار سپهر
دو سه دوری به مراد همه کس می گردد
۹بر دل تنگ اگر ناله چنین زور آرد
آخر این بیضه فولاد جرس می گردد
۱۰عجز آنجا که کند قدرت خود را ظاهر
برق عاجز ز عنانداری خس می گردد
۱۱هرکه را سینه شد از صدق مصفا صائب
زندگی بخش جهانی به نفس می گردد
۱۲