چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟
۱ندهد دست نوازش دل ما را تسکین
دامن بحر کجا پنجه مرجان گیرد؟
۲سنگ را سرمه کند گرمی نقش قدمش
جذبه شوق تو آن را که گریبان گیرد
۳خضر چون آب ز عمر ابدی می گذرد
تاز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد
۴اگر از جلوه کند زیر و زبر عالم را
کیست تا دامن آن سرو خرامان گیرد؟
۵چون شود نکهت گل را چمن آرا مانع؟
گر به گل رخنه دیوار گلستان گیرد
۶باده در مردم بی مغز اثر بیش کند
طرفه شوری است چو آتش به نیستان گیرد
۷خرده بینان نگذارند به حرفش انگشت
مور را گر به کف دست سلیمان گیرد
۸کار خس نیست عنانداری آتش صائب
زهره کیست سر راه به جانان گیرد؟
۹