کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
سرو را دست مگر ابر بهاران گیرد
۱نقس سوخته اش نقطه حیرت گردد
نی سواری که پی برق سواران گیرد
۲دانه سوخته را گریه ما سبز کند
زاغ در گلشن ما رنگ هزاران گیرد
۳نشود زخم زبان مانع طغیان جنون
خار چون دامن سیلاب بهاران گیرد؟
۴بگذر از مردم خودبین که کند خود را گم
هر که آیینه ازین آینه داران گیرد
۵خرده بینان فلک، خانه شماری چندند
چه کسی یاد ازین خانه شماران گیرد؟
۶هست امید که نومید نگردد صائب
دل اگر سایه سیمرغ شکاران گیرد
۷