قدم از صدق درین مرحله می باید زد
می لعل از قدح آبله می باید زد
۱می شود دانه انگور به مهلت می ناب
مهر طاقت به لب پر گله می باید زد
۲فرض عین است بر آزاده روان عزت خار
قطره با چشم درین مرحله می باید زد
۳سوخت هرکس پی ما سوخته جانان برداشت
آب بر آتش این قافله می باید زد
۴نیست جز پیچ و خم این مرحله را راه دگر
دست مردانه درین سلسله می باید زد
۵می شود بزم می از لنگر تمکین بی ذوق
باده با مردم بی حوصله می باید زد
۶صائب از خار به تعجیل گذشتن ستم است
همه را بر محک آبله می باید زد
۷