تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
بارها فال ز دیوان حیا می گیرد
۱گره ناز به ابروی تبسم بستن
غنچه تعلیم ازان بند قبا می گیرد
۲آن که چندین قفس از نغمه سرایان دارد
کار بر بلبل ما تنگ چرا می گیرد؟
۳ناوکی کز دل الماس ترازو گردد
زان کمانخانه ابروی هوا می گیرد
۴جز قلم کز سر خود قطع تعلق کرده است
که به تقریب سخن دست ترا می گیرد؟
۵صائب از فیض هواداری اشک سحری
لاله باغ سخن رنگ ز ما می گیرد
۶