ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند
ما به سرچشمه و یاران به سراب افتادند
۱ثمر از ماست اگر برگ دگرها بردند
گوهر از ماست اگر خلق در آب افتادند
۲خبر از داغ جگرسوز غریبان دارند
موجهایی که ز دریا به سراب افتادند
۳پشت دادند به دیوار صدف چون گوهر
قطره هایی که به دریا ز سحاب افتادند
۴آه افسوس بود حاصل معمارانی
که به تعمیر من خانه خراب افتادند
۵در چمن رشک بر آن بال فشانان دارم
که به سرپنجه شاهین و عقاب افتادند
۶شب زلف تو چه افسانه ندانم سر کرد
عاملانی که به دیوان حساب افتادند
۷دل معمور از آن قوم طلب کن صائب
که به یک جلوه مستانه خراب افتادند
۸