طراوتی که ز رخسار یار می بارد
کجا ز ابر به چندین بهار می بارد؟
۱مرا ز روی فروزان شمع روشن شد
که نور از رخ شب زنده دار می بارد
۲اگر نه دل سیهی راست سوختن لازم
چرا به سوخته دایم شرار می بارد؟
۳توان به خون دل از سوز عشق برخوردن
که داغ بر جگر لاله زار می بارد
۴چگونه شیشه دل ایمن از شکست شود؟
که سنگ حادثه زین نه حصار می بارد
۵به خلق فیض رسان باش در زمان حیات
که پیشتر ز خزان نخل بار می بارد
۶چو نخل هستی من بی برست، حیرانم
که سنگ بر من مجنون چه کار می بارد؟
۷کراست زهره که اندیشه نگاه کند؟
چنین که شرم ز رخسار یار می بارد
۸فشاند گرد یتیمی گهر ز دامن خویش
همان بر آینه من غبار می بارد
۹ازان همیشه بود روی شمع نورانی
که اشک در دل شبهای تار می بارد
۱۰چرا به اختر طالع ننازد اسکندر؟
که نور از آینه اش بر مزار می بارد
۱۱فریب راستی از کجروان مخور زنهار
که زهر بیشتر از تیر مار می بارد
۱۲ز جرم بی عدد خویش غم مخور صائب
که ابر رحمت حق بی شمار می بارد
۱۳