عذار نوخط دلدار دیدنی دارد
گلی که می رود از دست چیدنی دارد
۱اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش
به بوی می لب ساغر مکیدنی دارد
۲دهان تنگدل او به هیچ می رنجد
وگرنه آن لب میگون گزیدنی دارد
۳هنوز گل ز رخش دسته می توان بستن
هنوز سبزه خطش چریدنی دارد
۴هنوز سیب ذقن رنگ را نباخته است
هنوز میوه این باغ چیدنی دارد
۵هنوز نرگس فتان او جنون فرماست
هنوز کوچه زلفش دویدنی دارد
۶ز خط گزیده شد آن شکرین دهان و بجاست
لبی که خیر ندارد گزیدنی دارد
۷ترا دماغ پریشان شود ز نکهت گل
وگرنه ناله صائب شنیدنی دارد
۸