چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
من آن نیم که مرا در فراق خواب برد
۱ز روی کاتب اعمال شرم کن، تا کی
به نامه عملت حرف خورد و خواب برد؟
۲زمان دولت تر دامنان سبکسیرست
کسی چه شکوه شبنم به آفتاب برد؟
۳من و جدایی ازان آستان، خدا نکند!
مگر ز بزم تو بیرون مرا شراب برد
۴بغیر آه نداریم سینه پردازی
غبار تفرقه جغد از دل خراب برد
۵فتاده است مرا کار با خودآرایی
کز آب آینه، از چشم، گرد خواب برد
۶کجاست قاصد از سرگذشته ای صائب؟
کز این غبار سجودی به آن جناب برد
۷