ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد
مرا به رنجش بیجا ز جای نتوان برد
۱ز بوی پیرهن مصر بی دماغ شود
صبا که راه به آن غنچه گریبان برد
۲من آن زمان ز دل چاک چاک شستم دست
که شانه راه به آن زلف عنبرافشان برد
۳ز مور خط تو در حیرتم که از لب تو
چگونه چاشنی خنده های پنهان برد
۴اگر چه خامه ام آتش به زیر پا دارد
حدیث شوق به پایان نیارد آسان برد
۵فغان که غنچه مشکل گشای دل امروز
مرا برای نسیمی به صد گلستان برد
۶لب تو زیر خط سبز چون نهان گردید؟
چگونه مورچه ای خاتم سلیمان برد؟
۷به جای طوطی شکرشکن، که جز صائب
ز هند بخت سیه جانب صفاهان برد؟
۸