فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
عرق ز پیرهن آفتا می گذرد
۱به خون دل گذرد روزگار سوختگان
مدار شعله به اشک کباب می گذرد
۲ازین چه سود که در گلستان وطن دارم؟
مرا که عمر چو نرگس به خواب می گذرد
۳ز پیش خرمن من برق از کم آزاری
به آرمیدگی ماهتاب می گذرد
۴کسی چگونه کند هوش را عنانداری؟
که موج لاله و گل از رکاب می گذرد
۵بنای توبه سنگین ما خطر دارد
اگر بهار به این آب و تاب می گذرد
۶به تشنگی گذرد ز آب زندگی صائب
کسی که موسم گل از شراب می گذرد
۷