شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد
فروغ لاله سر توبه را چراغان کرد
۱گسسته بود اگر عقد خوشدلی یک چند
بهار، منتظم از رشته های باران کرد
۲ز غصه هر گره مشکلی که دلها داشت
شکوفه باز به دندان گوهرافشان کرد
۳ز ابر چتر پریزاد جلوه گر گردید
چو گل به تخت هوا تکیه چون سلیمان کرد
۴ز لاله شد در و دیوار، جامه فانوس
فروغ گل جگر خاک را بدخشان کرد
۵میانه چمن و خانه هیچ فرقی نیست
که جوش گل در و دیوار را گلستان کرد
۶چو داغ لاله، سیه خیمه های صحرا را
بهار در جگر لاله زار پنهان کرد
۷ز برگ سبز، چمن جلوه گاه طوطی شد
شکوفه روی زمین را چو شکرستان کرد
۸عجب که داغ به درمان شود دگر پیدا
که جوش لاله درین نوبهار طوفان کرد
۹شده است رشته گلدسته جاده ها یکسر
ز بس که لاله و گل جوش در بیابان کرد
۱۰به روی سیل توان همچو پل سراسر رفت
ز بس که خانه تقوی به خاک یکسان کرد
۱۱به خنده های جگرسوز، سبز تلخ بهار
نمک ز شور قیامت درین نمکدان کرد
۱۲دگر که پای تواند کشید در دامن؟
که ذوق سیر چمن سرو را خرامان کرد
۱۳چنین که گل ز رکاب سوار می گذرد
پیاده سیر درین نوبهار نتوان کرد
۱۴ز فیض مقدم عباس شاه ثانی بود
که نوبهار جهان روی در صفاهان کرد
۱۵چو گل ز باده گلرنگ وقت او خوش باد
که روی تازه اش آفاق را گلستان کرد
۱۶به بلبلان بگذار این ترانه را صائب
که وصف گل به زبان شکسته نتوان کرد
۱۷