کریم اوست که خود را بخیل می داند
عزیز اوست که خود را ذلیل می داند
۱درین محیط چو غواص هر که محرم شد
نفس کشیدن خود قال وقیل می داند
۲کسی که آتش خشم و غضب فرو خورده است
میان شعله حضور خلیل می داند
۳خوشم به گریه خونین که آن بهشتی روی
سرشک تلخ مرا سلسبیل می داند
۴ازین سیاه درونان به اهل دل بگریز
که کعبه چاره اصحاب فیل می داند
۵کبودی رخ خود را زسیلی اخوان
عزیز مصر به از رود نیل می داند
۶سفینه ای که به گل در کنار ننشسته است
چه قدر بادمراد رحیل می داند
۷ز چرخ کام به شکر دروغ نتوان یافت
که راه حیله سایل بخیل می داند
۸زبان راه بیابان اگر چه پیچیده است
به صد هزار روایت دلیل می داند
۹امید رحم ز خورشید طلعتی است مرا
که خون شبنم گل را سبیل می داند
۱۰دلی که محرم اسرار غیب شد صائب
نسیم را نفس جبرئیل می داند
۱۱