دلیل راه کج از مستقیم می داند
حکیم نبض صحیح از سقیم می داند
۱چه حاجت است گشودن دهن به حرف سؤال
زبان اهل طلب را کریم می داند
۲به چشم اهل کمال است طفل شش روزه
اگر حکیم جهان را قدیم می داند
۳ز سیر کوه چو ابر بهار بیخبرست
سبکسری که جهان را مقیم میداند
۴به دل مذکر حق باش ورنه طوطی هم
به حرف وصوت خدا را کریم می داند
۵ز دور بلبل بیچاره جلوه ای دیده است
قماش لاله وگل را نسیم می داند
۶مجو ز کج قلمان زینهار راست روی
که مار جنبش خود مستقیم می داند
۷ز دوزخ است چه پروا ستاره سوخته را
سمندر آتش سوزان نعیم می داند
۸ز پرفشانی پروانه غافل است آن کس
که اضطراب چراغ از نسیم می داند
۹گناه نیست در اظهاردردعاشق را
مریض جمله جهان را حکیم می داند
۱۰به لن ترانی ار طور برنمی گردد
زبان برق تجلی کلیم می داند
۱۱ز گفتگوی ملامتگران چه غم دارد
دلی که حرف خنک را نسیم می داند
۱۲چرا به راه خدا حبه ای نمی بخشد
اگر بخیل خدا را کریم می داند
۱۳ز سفله جودنکردن کمال احسان است
غیور قدر سپهر لئیم می داند
۱۴ز راه درد توان یافت دردمندان را
پدر نمرده چه قدر یتیم می داند
۱۵کسی که دید خدا را به دیده عظمت
گناه اندک خود را عظیم می داند
۱۶زخجلت آب شوم چون به خاطر گذرد
که کرده های مرا آن علیم می داند
۱۷قدم ز گوشه خلوت نمی نهد بیرون
کسی که صحبت مردم عقیم می داند
۱۸به تیر کرده کمان را غلط ز کج بینی
کسی که وضع مرا مستقیم می داند
۱۹ز چشم زخم حوادث نمی توان شد امن
امید را دل آگاه بیم می داند
۲۰به فکر صائب من دیگران اگر نرسند
خوشم که صاحب طبع سلیم می داند
۲۱